روز   




ترافيك خواناتر است


Wednesday, June 25, 2003

٭ اين وبلاگ ديگر دارد از حالت روزنگاري به Ù‡Ù�ته نگاري مي رسد . مطلب خوب نوشتن وقت مي خواهد Ùˆ مخاطب . Ùˆ اين بيچاره مورد بي التÙ�اتي نويسنده است Ùˆ بي مهري خوانندگان . شايد درش را تخته كنيم برود پي كارش.


........................................................................................

Wednesday, April 24, 2002

٭ براي خالي نبودن عريضه:

تو خورشيدي
نديده كس به چشم باز و ليك
بامداد تا به شام به زير سايه ات مردمانند
و شام تا سحر در انتظارت چشمان بيدار



........................................................................................

Thursday, April 11, 2002

٭ نمي دانم تا به حال سعي كرده ايد به اشيا دور Ùˆ بر خود يك بار از نو نگاه كنيد ! مثلا من امروز متوجه شدم كه اين يخچال خانه خودمان را اگر هر جاي ديگر مي ديدم برايم جالب Ùˆ خنده دار بود ولي سالها در كنار اين شي مكعب مستطيل بودن مرا از درياÙ�ت حقيقت حجمش باز داشته ! Ù�قط يخچال نيست به صورت اÙ�راد خانواده خود توجه كنيد Ùˆ Ù�كر كنيد اگر در خيابان آنها را براي اولين بار مي ديديد Ú†Ù‡ احساسي نسبت به آنها داشتيد.


........................................................................................

Friday, April 05, 2002

٭ سرو مانده به تنها
و نه ديگر هيچ از نسل حيات

سرو مانده به تنها
يادگاري از سبز
كه دگر سبزي انديشه سبز
در پي وسوسه اي آلوده
همه زرد است و تباه و مسموم

سرو مانده به تنها
يادگار راستي قامتها
كه دگر قامت مغرور بلند
شانه �رسوده بدين بار زمان
كمرش خم گشته است


سرو مانده به تنها
يادگاري از قامت دوست
كه دگر سايه �كن نيست امروز
بر تن كوچه ما
سايه سرو قدي بر لب بام خانه

سرو مانده به تنها
يادگار سايه
كه در اين هرم هوا
يك وجب سايه بي كينه و بغض
قيمتش خون دل است

سرو مانده به تنها
يادگار آواز
كه دگر نيست يكي قامت سر سبز بلند
كه در آغوش بگيرد همه مرغان غزل خوان چمن
و ترانه بدمد در هر صبح
روي هر شاخ تنش


سرو مانده به تنها
يادگار همه آزادگي نوع بشر
كه دگر خاطره اش
شبحي سرگردان،
مرده اي گم نامست


سرو يادگاريست ز نسلي تنها
و از اين روست كه من
سرو را دوست مي دارم
تك درخت سرو سبز
ايستاده در دشتي تنها




........................................................................................

Friday, March 29, 2002

٭ به اين نتيجه رسيده ام كه بسياري از پديده هاي نو نه ازابداعات نو بلكه از تغييرات جزئي در تعادلات قديم حاصل مي شوند . مثلا به همين پديده weblog توجه كنيد كه هيچ جهش خاص تكنولوژيك پشت سر آن نبوده Ùˆ ايده خيلي درخشان خاصي هم احتياج نداشته Ùˆ صرÙ�ا چهار تا Tools ساده براي Content Management كه چهار تا آدم از آن استÙ�اده كرده اند Ùˆ مدل Ùˆ الگو شدند براي بقيه . به اين پديده هاي ساده اجتماعي كه صرÙ�ا با يك الگو برداري ساده Ùˆ طبيعي تكثير مي شوند علاقه مندم . Ù�كر مي كنم كه اگر اگاهانه آنها را بررسي كنيم ممكن است Ù�رصت هاي تاثير گذاري مثبت خوبي را پيدا كنيم.


........................................................................................

Saturday, March 23, 2002

٭ بعد مرگم ØŒ بركه اي خواهم شد
بركه اي كوچك و آرام
زير پاي درختي با برگهاي سبز نقره اي رنگ
و آنگه اندرگذرگاه يك بعد از ظهر،
در درون لحظه اي كه جاودانه طولانيست ،
عكس خورشيد را در چهره ام خواهم ديد.



........................................................................................

Wednesday, March 20, 2002

٭ امروز، روز آخر سال ØŒ داشتم از كوه برمي گشتم كه مجذوب درختي سپيد تن شدم كه جوانه كرده بود اما نگاهم به يك يادگاري اÙ�تاد كه بر اين قامت زيبا خراشيده بوند آزرده شدم Ùˆ Ú¯Ù�تم...

زيبايي اي درخت
برتر از اين كلام
سرشارتر از گنجايش قدح چشم هاي من
با آن جوانه هاي سر زده ز پوست ،
از �رط شوق نو بهار


اما به چهره ات چه كسي
اي تو نازنين
اين گونه پست با ناخن ستم
نقشي ز جهل خويشتن كشيده است ؟
آخر چرا از اين گونه ناروا
يك پوزخند بر آن سپيدي اندام تو دريده است ؟

بگذر از امروز تا �ردايي كه زان توست
�رداي نوبهار و تو و جوانه ها
بگذر از امروز روزه درد و زخمهاي سالخورده در بدن
شاد باش با طبيعت خويشتن
زيرا كه هيچ كهنه زخم
و نه هيچ دشنة آلودة ستم
در هيچ نو بهار جوانه نخواهد زد.




........................................................................................

Tuesday, March 19, 2002

٭ تو ينگه دنيا يك سري كتاب ها هستند كه به صورت مليوني چاپ ميشوند . Ùˆ معمولا كتابي كه اونور مليوني چاپ بشه ØŒ پاش اينجا هم باز خواهد شد. به خود محتواي اين جور كتابها كار ندارم كه معمولا چيزي سبك Ùˆ ساده در عين حال معمولا كمي تا اندكي Ù…Ù�يد است . اين جور كتابها مثل يك آمار گيري عمومي حساب ميشه .Ùˆ به گونه اي نشون ميده كه مردم به Ú†ÙŠ حساسيت دارند Ùˆ Ù�كر مي كنند كه راجع به اون بايد بيشتر بدونند . Ùˆ اون چيز معمولا هماي موÙ�قيت Ùˆ شادكامي Ùˆ سعادت است كه ظاهرا به شانه كسي نمي نشيند مگر نويسنده ( كه صد البته از Ù�روش مليوني آن واضح است ! ) Ùˆ همچنين خوانندگاني كه كتاب را خريده اند Ùˆ خوانده اند Ùˆ به رهنمودهايش جامه عمل پوشيده اند.

نه قصد تخ�ي� اين آثار معمولا مثبت را ندارم كه خودم ايده هاي خوب زيادي از آنها ياد گر�ته ام ولي به ديدگاه هاي ساده نگارانه به مقوله سعادت بشري هم به سوء ظن نگاه مي كنم . و �روش مليوني اين گونه كتابها را بيانگر انتظار مردم براي پديداري قرصهاي سعادت و نيك بختي مي دانم .سريع و بي رنج. سريع و بي رنج شعار دنياي مدرن است و هيچ عجيب نيست كه آدمهايش هم هميشه خواستار همچنين چيزي باشند حتي اگر بعضي وقت ها ممكن نباشد .از خصوصيات اين جور كتاب ها ، مخصوصا در جامعه آمريكا ، اين است كه معمولا مو�قيت و سعادت را ابتدا در كار و حر�ه حساب مي كنند و آن هم نه يك حس رضايت دروني بلكه حسي كه قشنگ بتوان آن را با دلار برآورد كرد ! و به شماره شمارش كرد و يا يك عنوان اجتماعي بايد باشد كه بتوان به آن عنوان آدم را شناخت ! و سپس هم به دنبال حسهاي خوب ولي كم خرج ديگر مي روند. معمولا هيچ چيزي از حس رستگاري در اين جور كتاب ها نيست و كمتر چيزي از حقيقت رنج همزاد انسانها . و اين دقيقا بر آمده از خود جامعه است يعني جامعه همچنين چيزي را مي خواهد و كتاب به اين آرزو پاسخ مي گويد ( و در نتيجه �روشش مليوني مي شود ) پاسخي كه بايد در طي راهكاري ، عملي بودن راه آن دقيقا حس شود ( و نه حقيقي بودن نتيجه ! ) و به سرعت با پيمودن چند پله بتوان به آن رسيد .



........................................................................................

Sunday, March 17, 2002

٭ ورق پاره ها در خانه جا ماندند
و من با دستاني خالي و مركب آلود
طول خيابان باران خورده را مي پيمودم
و نم باران بر صورتم مي نشست



........................................................................................

Saturday, March 16, 2002

٭ يك نگاهي به ليست ثروتمندترين آدمهاي دنيا بيندازيد


جالب توجه شركت هاي اين آدمهاست كه نشان مي دهد پول كجا مي چرخد! .
همچنين يكي از آدمهاي جالب در اين ميان آقاي Paul Allen است. اين بابا كه همراه Bill Gates شركت Microsoft را راه انداخت الان سالهاست كه از اين شركت بيرون ر�ته و به كاري ديگر مشغول است ولي همچنان به خاطر سهامش جزو ده مرد ثروتمند دنيا قرار گر�ته.


........................................................................................

Thursday, March 14, 2002

٭ كه بيش از پنج روزي نيست حكم مير نوروزي ...

نو بهار يعني لحظهء اعتدال متبرك . يعني ياسهاي زرد ص� كشيدهء شادباش گوي براي تو در هر خيابان كه شايد روزي ديگر ، ديگر به انتظارت ص� نكشيده باشند .نو بهار يعني آن رنگ كمياب و خوش رنگ به ژاپني كه روزي گله گله (به ضم) پرده چشمانت را رنگين كرده و روز ديگر شايد جايش در صحنه چشمان خالي باشد. نوبهار يعني آن سبز جوان دلدادهء بيدهاي مجنون كه به آرامشي پاك كودكانه روي نسيم تاب مي خورد و همچون خود كودكي گذشتني است و نمي ماند از آن مگر خاطره اي . و نو بهار يعني بهار كودك يعني اين كه امروز هست و �ردا ... . �ردا روزي ديگر است .




........................................................................................

Monday, March 11, 2002

٭ يادم نيست كجا خواندم كه گوينده اي مي Ú¯Ù�ت : " ما همه در خواب خدا زندگي مي كنيم "

آيا �يلم Matrix را ديده ايد ؟ ايده �لس�ي درخشان اين �يلم اين است كه خود آگاهي بشري همانگونه كه به ظاهر در دنياي �يزيكال ، بستر حيات يا�ته است ،و درون سلولي به نام يك انسان �رديت پيدا كرده ، در هر جايي ديگر از جمله درون روان يك ابر كامپيوتر هم مي تواند چهار چوب قرار بيابد و ساكنان اين دنيا هيچ متوجه نشوند كه بستر حقيقيشان چيست ( و خود اصلا چه ت�اوتي مي كند ؟!) .خود آگاهي انسان ها درون يك ابر كامپيوتر زندگي مي كند ، ابر كامپيوتر درون كامپيوتري به نام جهان هستي و جهان هستي درون خواست خداوندي. و شايد در اين زنجيره ، ميان زنجيره هاي ديگري نيز باشد.

ايده جسورانه تري كه در اين �يلم باز به آن اشاره شده ، توان آن ن�س خود آگاه براي حركتي صعودي در اين زنجيره است و شهودي كه با بالا ر�تن از هر حلقه اين زنجيره حاصل خواهد شد.

منتج از همين �لس�ه ، حقيقت جدايي حقيقت انسان از بستر حياتش يعني جسم است و تكرار اين پرسش كه "كيست در ديده كز ديده برون مي نگرد " اين تصوير را هم شاهد همين مسأله آورده ام.






اگر چه �يلم Matrix صر�ا يك �يلم است اما اجرا هاي سبكي از آن ايده تا به حال شكل گر�ته و يا دانششان پروده شده است كه ما از ميان آنها با نامهايي همچون biological intelligence , evolutionary intelligence , life game , genetic algorithms و ... آشنا هستيم . براي كساني كه به كار برنامه نويسي علاقه مند باشند هم جهت اطلاع بگويم كه شركت Microsoft يك بازي حيات براي برنامه نويسان طراحي كرده به نام Terrarium ( گلخانه براي گياهان يا جانوران كوچك) .در اين بستر حيات ، قوانين �يزيكي .NET حكم �رما هستند ! و در واقع شركت Microsoft جهت تبليغ اين platform آن را راه انداخته .توضيح كلي را اين گونه داده است


In Terrarium, developers create herbivores, carnivores, or plants and then introduce them into a peer-to-peer, networked ecosystem for a survival-of-the-fittest type competition


براي اطلاعات بيشتر به همان لينك بالا مراجعه كنيد.



........................................................................................

خانه





FastCounter by bCentral